تبليغاتX
*من بدين نكته رسيدم كه بهشت موعود*هست در حسن تو مشغول تماشا گشتن* asemooni
شنبه بیست و نهم دی 1386

زمین جو قلب زمان داغدار عاشوراست /که پر ز آه فلک شام تار عاشوراست

به زخم عشق شکفتند زیر نیزه و سنگ/چو پاره های دلم لاله زار عاشوراست

هزار قافله دل بود و صد هزار دریغ/فتاده غرقه به خون تک سوار عاشوراست

شفق نشانه ای از کربلای خون خداست/که آسمان و زمین سوگوار عاشوراست

زمان به نام خداوندگار شد آغاز/اوست که جوهر هستی هموست معنی راز

نبود هیچ کسی با خدا به صبح نخست/که او یگانه و بی مثل بود و بی انباز

چو بر نشاند بر امواج امر ،کشتی خلق/زمان ز لحظه آغاز خویش شد آغاز

به "چرخ" گفت بچرخ و به "مهر"گفت بتاب!/به "ابر"گفت ببار و به "رعد" گفت بتاز!

به "رود"گفت که بر دشت های خشک بریز!/به "دانه"گفت بروی و به "خاک"گفت بساز!

به "میش"گفت که در جلگه های سبز بگرد!/به "گرگ" گفت که در کوه ها بگرد و تباز

دو چهره داشت بشر گویی از نخستین روز:/یکی بهشتی و دیگری جهنمی مرموز!

یکی به چهره ایمان و عشق و آزادی/و آن دگر همه تردید و نفرتی جان سوز

دو رود گشت روان از چکاد روز الست/که جاریست به دشت زمانه تا امروز

به رود عشق روان روح مهر و شوق بهار/به رود کینه روان خون جهل و کین تموز

دو رود بود و دو انسان،به صحنه تقدیر/دو قصه و دو نمایش،دو پرده تصویر

شکست سینه "هابیل "را برادر او/چو دید آن همه تنعیم را برابر او

هزاره ها ز "سر اندلیب" و آن زمانه گذشت/چو نوح آمد و تقدیر شد مسخر او

دوباره پرچم "قابیلیان"نمایان گشت/به عصر دولت "آشور" و شور لشگر او

هزار سال از آن روز و روزگار گذشت/که غرق نیل بلا خصم گشت و لشگر او

هزاره ء دگری با "ثمود" و "عاد"گذشت/که روم گشت پدیدار و شهر بتگر او 

سپس مسیح  چو روح خدا تجلی کرد/دوباره طور.......دوباره منا تجلی کرد

زمان ،زمانه قابیلیان دیگر بود/سپهر دیگر و شام جهان دیگر بود

اگر خلیل به آتش و گر به دریا نوح/کلیم طور وفا را زبان دیگر بود

"حرا"چو گوش زمین تیز تیز بود آن شب/و بر فراز حرا آسمان دیگر بود

خطاب کرد خداوندگار عشق بر او/و او تمام وجودش فغان دیگر بود

"بخوان""چگونه بخوانم؟!"شنید و پاسخ داد/در این مکالمه جان را بیان دیگر بود

حرا بلرزه در افتاد ناگهان از شوق/که لحظه لحظه هابیلیان دیگر بود

"محمد"آمد و تاریخ را دگرگون کرد/مگر قبیله قابیل را شبیخون کرد.....

کنون زمانه دگرگون......زمین دگرگون است/حرا و کعبه و رکن و منا پر از خون است

فتاده پیکر عباس بر کنار فرات/ز خون تمام زمین همچو رود جیحون است

نسیم میوزد آرام بر جنازه او/به روی پیکر او گرد و خاک هامون است

نشسته دشنه به فرقش.شکسته باده عشق!/دو چشم مضطربش دو کاسه خون است

دو دست از بدن او جدا فتاده به خاک/همان دو دست کریمی که سخت گلگون است

....و خون ز دیده عباس میچکد بر خاک...../خدای من !تو بگو این چه رسم و قانون است!

تمام دیده عباس عرق خون گردید/چو مشک آب در افتاد و واژگون گردید

به روی خاک،در آن دور،اکبر افتاده است/به روی برکه خون ،موج دیگر افتاده است

تمام قامت او جلوه ای از احمد بود/و زین مکاشفه شوری به لشگر افتاده است

لبش عقیق ترین واژه تکلم بود/تنش ز خجر بیداد بی سر افتاده است

هزار زخم بر اندام ناز پرور اوست/ز داغ او دل لیلا  در آذر افتاده است

نگاه میکندش،خیره،خواهری بی تاب/ و آه میکشد از داغ مادری بی تاب

ببین به دشت بلا پاره پاره پیکر ها/چو صورت فلکی،پر ستاره پیکر ها

کدام سو دود آن دخترک در این صحرا؟!/ببین مقابل او بی شمار پیکر ها

ز داغ کیست که فریاد میزند طفلی؟! / نشان دهد به همه ،با اشاره ، پیکر ها

رها به روی زمین دست های خون آلود/فتاده بر سر هر سنگ خاره،پیکر ها

زنی خمیده بر او تازیانه می بارد/چرا که بوسه زند پاره پاره پیکر ها

آه

چه غم فزاست در این دشت هر چه میبینی! / گرفته خون همه جاراچه دشت خونینی!

به هر طرف سر زلفی!.....به هر کرانه سری! / ز لاله های گستان مصطفی اثری

نشسته خاک بر ابدان شاهدان اَلَست /چه ماجرای شگفت آوری!....عجب خبری!

فتاده دست ابوالفضل روی سینه خاک/گرفته دامن گردون پیر را شرری

مگر جنازه "عون" است زیر پشته خار/که مانده از بدن او نشان مختصری

به ناز خفته به گهواره زمین اصغر/و خط خون به گلویش ، چو رشته ء گهری

"حبیب"خفته چو پیری کنار دیر ،خموش/ولی به صورتش از زخم اهرمن اثری

فتاده قامت "حر" لاله گون ،به دامن خاک/کند نسیم بیابان ز پیکرش گذری

حکایتی است شگفت آفرین در این صحرا / شکسته ساغر روح الامین در این صحرا

حسین مانده و شمشیر های خون آلود/به سمت سینه او تیر های خون آلود

فتاده پیکر بس نوجوان تشنه به خاک / چنان که روی زمین پیر های خون آلود

به حیرت است فلک زین مصیبت جانکاه/ز نامردای تقدیر های خون آلود!

قضا به حکم "شریح" است و امر "ابن زیاد" /فغان ز فتنه تکفیر های خون آلود!

به هر طرف نگری تیغ و خنجر خون بار /به شش جهت همه تصویر های خون آلود

ستمگرانه به خون میکشند قران را/ولی به لب همه تکبیر های خون آلود

حسین مانده و شمشیر"شمر" و کفر "یزید"/در این معامله تدبیر های خون آلود

حسین مانده و طفلان تشنه لب ،فریاد ! /کجاست انکه ز قابیلیان بگیرد داد؟!

حسین مانده و زینب  ، وداع آخر را /گرفته ، مویه کنان ، مرکب برادر را

کجاست مقصدت ای تک سوار عرصه عشق؟ / ببین به هر قدمت دیدگان خواهر را!

تو یادگار نبی هستی ای قتیل فرات / که کردند نثار ره تو ، کوثر را

به دست توست اگر رشته قضا و قدر/مزن به سنگ قضا ساغر مقدر را

بین به چهره اطفال خود غبار دریغ/بخوان ز چشم ترم ، قصه ء مکرر را

بیا که بوسه زنم بر گلوی تو یک بار/به بوسه تازه کنم یاد عهد مادر را

تو میروی ! به که بسپاری ام در این وادی ؟! / کدام سو ببرم کودکان مضطر را؟!

دلش چو مرغک زخمی ، نفس نفس مسزد / درون سینه پرو بال بر قفس مسزد!

به روی سینه زینب نهاد دستش را / که ای فروق علی ! ای تجلی زهرا!

اگر منم هدف " ابن سعد" و لشگر "شمر" / تویی .....تویی به خدا قهرمان عاشورا!

تویی خدیجه دوران ،شهیده تاریخ/تویی که زنده کنی کعبه و منا و حرا

به دست خویش بگیر اینک ای سفیر اَلَست/به سوی شام ببر مشعل شهادت را

ببخش روح پیام مرا به هر در و دشت /بریز بذر قیام مرا به هر صحرا

من و تو عهد خداییم از ازل به ابد/من و تو سعی صفاییم از منا به حرا

بگیر دست یتیمان اهل بیتم را /برو به مقصد تاریخ سرخ عاشورا

من و توییم فدا در ره خدا ، زینب ! / بگیر پرچم خونین کربلا ، زینب

                                                                                                                  

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:44  توسط hanie  | 

Copyright © All Rights Reserved for http://tehranii.blogfa.com