زمین جو قلب زمان داغدار عاشوراست /که پر ز آه فلک شام تار عاشوراست
به زخم عشق شکفتند زیر نیزه و سنگ/چو پاره های دلم لاله زار عاشوراست
هزار قافله دل بود و صد هزار دریغ/فتاده غرقه به خون تک سوار عاشوراست
شفق نشانه ای از کربلای خون خداست/که آسمان و زمین سوگوار عاشوراست
زمان به نام خداوندگار شد آغاز/اوست که جوهر هستی هموست معنی راز
نبود هیچ کسی با خدا به صبح نخست/که او یگانه و بی مثل بود و بی انباز
چو بر نشاند بر امواج امر ،کشتی خلق/زمان ز لحظه آغاز خویش شد آغاز
به "چرخ" گفت بچرخ و به "مهر"گفت بتاب!/به "ابر"گفت ببار و به "رعد" گفت بتاز!
به "رود"گفت که بر دشت های خشک بریز!/به "دانه"گفت بروی و به "خاک"گفت بساز!
به "میش"گفت که در جلگه های سبز بگرد!/به "گرگ" گفت که در کوه ها بگرد و تباز
دو چهره داشت بشر گویی از نخستین روز:/یکی بهشتی و دیگری جهنمی مرموز!
یکی به چهره ایمان و عشق و آزادی/و آن دگر همه تردید و نفرتی جان سوز
دو رود گشت روان از چکاد روز الست/که جاریست به دشت زمانه تا امروز
به رود عشق روان روح مهر و شوق بهار/به رود کینه روان خون جهل و کین تموز
دو رود بود و دو انسان،به صحنه تقدیر/دو قصه و دو نمایش،دو پرده تصویر
شکست سینه "هابیل "را برادر او/چو دید آن همه تنعیم را برابر او
هزاره ها ز "سر اندلیب" و آن زمانه گذشت/چو نوح آمد و تقدیر شد مسخر او
دوباره پرچم "قابیلیان"نمایان گشت/به عصر دولت "آشور" و شور لشگر او
هزار سال از آن روز و روزگار گذشت/که غرق نیل بلا خصم گشت و لشگر او
هزاره ء دگری با "ثمود" و "عاد"گذشت/که روم گشت پدیدار و شهر بتگر او
سپس مسیح چو روح خدا تجلی کرد/دوباره طور.......دوباره منا تجلی کرد
زمان ،زمانه قابیلیان دیگر بود/سپهر دیگر و شام جهان دیگر بود
اگر خلیل به آتش و گر به دریا نوح/کلیم طور وفا را زبان دیگر بود
"حرا"چو گوش زمین تیز تیز بود آن شب/و بر فراز حرا آسمان دیگر بود
خطاب کرد خداوندگار عشق بر او/و او تمام وجودش فغان دیگر بود
"بخوان""چگونه بخوانم؟!"شنید و پاسخ داد/در این مکالمه جان را بیان دیگر بود
حرا بلرزه در افتاد ناگهان از شوق/که لحظه لحظه هابیلیان دیگر بود
"محمد"آمد و تاریخ را دگرگون کرد/مگر قبیله قابیل را شبیخون کرد.....
کنون زمانه دگرگون......زمین دگرگون است/حرا و کعبه و رکن و منا پر از خون است
فتاده پیکر عباس بر کنار فرات/ز خون تمام زمین همچو رود جیحون است
نسیم میوزد آرام بر جنازه او/به روی پیکر او گرد و خاک هامون است
نشسته دشنه به فرقش.شکسته باده عشق!/دو چشم مضطربش دو کاسه خون است
دو دست از بدن او جدا فتاده به خاک/همان دو دست کریمی که سخت گلگون است
....و خون ز دیده عباس میچکد بر خاک...../خدای من !تو بگو این چه رسم و قانون است!
تمام دیده عباس عرق خون گردید/چو مشک آب در افتاد و واژگون گردید
به روی خاک،در آن دور،اکبر افتاده است/به روی برکه خون ،موج دیگر افتاده است
تمام قامت او جلوه ای از احمد بود/و زین مکاشفه شوری به لشگر افتاده است
لبش عقیق ترین واژه تکلم بود/تنش ز خجر بیداد بی سر افتاده است
هزار زخم بر اندام ناز پرور اوست/ز داغ او دل لیلا در آذر افتاده است
نگاه میکندش،خیره،خواهری بی تاب/ و آه میکشد از داغ مادری بی تاب
ببین به دشت بلا پاره پاره پیکر ها/چو صورت فلکی،پر ستاره پیکر ها
کدام سو دود آن دخترک در این صحرا؟!/ببین مقابل او بی شمار پیکر ها
ز داغ کیست که فریاد میزند طفلی؟! / نشان دهد به همه ،با اشاره ، پیکر ها
رها به روی زمین دست های خون آلود/فتاده بر سر هر سنگ خاره،پیکر ها
زنی خمیده بر او تازیانه می بارد/چرا که بوسه زند پاره پاره پیکر ها

چه غم فزاست در این دشت هر چه میبینی! / گرفته خون همه جاراچه دشت خونینی!
به هر طرف سر زلفی!.....به هر کرانه سری! / ز لاله های گستان مصطفی اثری
نشسته خاک بر ابدان شاهدان اَلَست /چه ماجرای شگفت آوری!....عجب خبری!
فتاده دست ابوالفضل روی سینه خاک/گرفته دامن گردون پیر را شرری
مگر جنازه "عون" است زیر پشته خار/که مانده از بدن او نشان مختصری
به ناز خفته به گهواره زمین اصغر/و خط خون به گلویش ، چو رشته ء گهری
"حبیب"خفته چو پیری کنار دیر ،خموش/ولی به صورتش از زخم اهرمن اثری
فتاده قامت "حر" لاله گون ،به دامن خاک/کند نسیم بیابان ز پیکرش گذری
حکایتی است شگفت آفرین در این صحرا / شکسته ساغر روح الامین در این صحرا
حسین مانده و شمشیر های خون آلود/به سمت سینه او تیر های خون آلود
فتاده پیکر بس نوجوان تشنه به خاک / چنان که روی زمین پیر های خون آلود
به حیرت است فلک زین مصیبت جانکاه/ز نامردای تقدیر های خون آلود!
قضا به حکم "شریح" است و امر "ابن زیاد" /فغان ز فتنه تکفیر های خون آلود!
به هر طرف نگری تیغ و خنجر خون بار /به شش جهت همه تصویر های خون آلود
ستمگرانه به خون میکشند قران را/ولی به لب همه تکبیر های خون آلود
حسین مانده و شمشیر"شمر" و کفر "یزید"/در این معامله تدبیر های خون آلود
حسین مانده و طفلان تشنه لب ،فریاد ! /کجاست انکه ز قابیلیان بگیرد داد؟!
حسین مانده و زینب ، وداع آخر را /گرفته ، مویه کنان ، مرکب برادر را
کجاست مقصدت ای تک سوار عرصه عشق؟ / ببین به هر قدمت دیدگان خواهر را!
تو یادگار نبی هستی ای قتیل فرات / که کردند نثار ره تو ، کوثر را
به دست توست اگر رشته قضا و قدر/مزن به سنگ قضا ساغر مقدر را
بین به چهره اطفال خود غبار دریغ/بخوان ز چشم ترم ، قصه ء مکرر را
بیا که بوسه زنم بر گلوی تو یک بار/به بوسه تازه کنم یاد عهد مادر را
تو میروی ! به که بسپاری ام در این وادی ؟! / کدام سو ببرم کودکان مضطر را؟!
دلش چو مرغک زخمی ، نفس نفس مسزد / درون سینه پرو بال بر قفس مسزد!
به روی سینه زینب نهاد دستش را / که ای فروق علی ! ای تجلی زهرا!
اگر منم هدف " ابن سعد" و لشگر "شمر" / تویی .....تویی به خدا قهرمان عاشورا!
تویی خدیجه دوران ،شهیده تاریخ/تویی که زنده کنی کعبه و منا و حرا
به دست خویش بگیر اینک ای سفیر اَلَست/به سوی شام ببر مشعل شهادت را
ببخش روح پیام مرا به هر در و دشت /بریز بذر قیام مرا به هر صحرا
من و تو عهد خداییم از ازل به ابد/من و تو سعی صفاییم از منا به حرا
بگیر دست یتیمان اهل بیتم را /برو به مقصد تاریخ سرخ عاشورا
من و توییم فدا در ره خدا ، زینب ! / بگیر پرچم خونین کربلا ، زینب
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 21:44  توسط hanie
|
